رفتن به محتوای اصلی

put one's finger on

آویزه

معانی

1
سایر

دقیقاً مشخص کردن،انگشت گذاشتن روی

I can't put my finger on what's wrong, but something feels off.

نمی‌تونم دقیقاً بگم چی ایراد داره ولی یه چیزی درست نیست.

She couldn't put her finger on why he was acting so strangely.

نمی‌تونست بفهمه چرا اینقدر عجیب رفتار می‌کنه.

There's something about this painting — I can't quite put my finger on it.

یه چیزی درباره این نقاشی هست — دقیقاً نمی‌تونم بگم چیه.

He put his finger on the exact problem with the engine.

دقیقاً انگشت گذاشت روی مشکل موتور.

Can you put your finger on when things started going wrong?

می‌تونی بگی دقیقاً از کِی اوضاع خراب شد؟

The doctor couldn't put her finger on the cause of the pain.

دکتر نتونست دقیقاً علت درد رو مشخص کنه.

مفید بود؟

ترکیبات رایج

can't put my finger onنمی‌تونم دقیقاً بگمput your finger on the problemانگشت گذاشتن روی مشکلhard to put your finger onسخته دقیقاً مشخص کردنcouldn't quite put my finger onکاملاً نمی‌تونستم بفهممput your finger on what's wrongفهمیدن دقیقاً چی ایراد داره
تکرار فاصله‌دار

این کلمه رو به کارت‌های مرور اضافه کنید و هیچوقت فراموشش نکنید

شروع یادگیری رایگان
دوره‌های آموزشی

این کلمه رو در دوره‌های ساختارمند آموزشی یاد بگیرید

مشاهده دوره‌ها