رفتن به محتوای اصلی

pull the wool over someone's eyes

آویزه

معانی

1
سایر

سر کسی کلاه گذاشتن، فریب دادن

He tried to pull the wool over my eyes, but I saw through his lies.

سعی کرد سرم کلاه بذاره ولی دروغاشو فهمیدم.

Don't let them pull the wool over your eyes with their fancy promises.

نذار با وعده‌های قشنگشون سرت کلاه بذارن.

The company pulled the wool over investors' eyes for years.

شرکت سال‌ها سر سرمایه‌گذارا کلاه می‌ذاشت.

You can't pull the wool over her eyes — she's too smart.

نمی‌تونی سرش کلاه بذاری — خیلی باهوشه.

Politicians often try to pull the wool over the public's eyes.

سیاستمدارا اغلب سعی می‌کنن سر مردم کلاه بذارن.

She pulled the wool over everyone's eyes and no one suspected a thing.

سر همه کلاه گذاشت و هیچ‌کس شک نکرد.

مفید بود؟

ترکیبات رایج

pull the wool over my eyesسر من کلاه گذاشتنtry to pull the woolسعی کردن سر کسی کلاه بذارهcan't pull the woolنمی‌تونه فریب بدهpull the wool over the public's eyesسر مردم کلاه گذاشتنdon't let them pull the woolنذار سرت کلاه بذارن
تکرار فاصله‌دار

این کلمه رو به کارت‌های مرور اضافه کنید و هیچوقت فراموشش نکنید

شروع یادگیری رایگان
دوره‌های آموزشی

این کلمه رو در دوره‌های ساختارمند آموزشی یاد بگیرید

مشاهده دوره‌ها