رفتن به محتوای اصلی

persona non grata

آویزه
آمریکایی/pərˈsoʊnəˈnoʊnˈɡrɑːtə/بریتانیایی/pɜːˈsəʊnəˌnɒnˈɡrɑːtə/

معانی

1

شخص نامطلوب،آدم ناخوانده

After the scandal, he became persona non grata in Hollywood.

بعد از رسوایی، تو هالیوود شد آدم ناخوانده.

The diplomat was declared persona non grata and had to leave the country.

اون دیپلمات شخص نامطلوب اعلام شد و مجبور شد کشور رو ترک کنه.

Ever since the argument, I've been persona non grata at family dinners.

از وقتی دعوامون شد، تو شام‌های خانوادگی آدم ناخوانده‌ام.

Don't invite him — he's persona non grata here.

دعوتش نکن — اینجا آدم ناخوانده‌ست.

She was treated as persona non grata by her former friends.

دوستای قبلیش باهاش مثل یه آدم ناخوانده رفتار می‌کردن.

The country declared the ambassador persona non grata.

اون کشور سفیر رو شخص نامطلوب اعلام کرد.

مفید بود؟

ترکیبات رایج

declare someone persona non grataکسی رو شخص نامطلوب اعلام کردنbecome persona non grataآدم ناخوانده شدنtreat someone as persona non grataبا کسی مثل آدم ناخوانده رفتار کردنpersona non grata statusوضعیت شخص نامطلوبremain persona non grataهمچنان آدم ناخوانده بودن
تکرار فاصله‌دار

این کلمه رو به کارت‌های مرور اضافه کنید و هیچوقت فراموشش نکنید

شروع یادگیری رایگان
دوره‌های آموزشی

این کلمه رو در دوره‌های ساختارمند آموزشی یاد بگیرید

مشاهده دوره‌ها