on top of
B2آویزه
معانی
1
B2سایر
روی، بالای
Put the box on top of the shelf.
جعبه رو بذار روی طاقچه.
The cat was sitting on top of the car.
گربه روی ماشین نشسته بود.
Don't put anything on top of the laptop.
هیچی روی لپتاپ نذار.
مفید بود؟
2
B2سایر
علاوه بر،بالای همهی اینا
On top of losing my keys, I missed the bus.
علاوه بر اینکه کلیدمو گم کردم، اتوبوس هم از دستم رفت.
On top of all that, she got a parking ticket.
بالای همهی اینا، جریمه پارک هم خورد.
He lost his job, and on top of that, his car broke down.
کارشو از دست داد و روی همهی اینا ماشینشم خراب شد.
مفید بود؟
ترکیبات رایج
on top of thatعلاوه بر اونon top of everythingبدتر از همهon top of the worldسر از پا نشناختنcome out on topبرنده شدنstay on top ofتسلط داشتن بر