رفتن به محتوای اصلی

on the spur of the moment

C2آویزه

معانی

1
C2سایر

بدون برنامه‌ریزی قبلی، آنی، ناگهانی، بی‌مقدمه

On the spur of the moment, we decided to go to the beach.

بدون هیچ برنامه‌ریزی قبلی، تصمیم گرفتیم بریم ساحل.

He bought the car on the spur of the moment.

ماشین رو آنی خرید.

It was a spur-of-the-moment decision — I didn't plan it at all.

یه تصمیم آنی بود — اصلاً برنامه‌ریزیش نکرده بودم.

Did you book this trip on the spur of the moment?

این سفر رو بدون برنامه‌ریزی قبلی رزرو کردی؟

On the spur of the moment, she called her old friend.

بی‌مقدمه به دوست قدیمیش زنگ زد.

Don't make big decisions on the spur of the moment.

تصمیمات بزرگ رو بدون فکر نگیر.

مفید بود؟

ترکیبات رایج

spur-of-the-moment decisionتصمیم آنیdo something on the spur of the momentبدون برنامه کاری انجام دادنspur-of-the-moment tripسفر ناگهانیspur-of-the-moment purchaseخرید آنیact on the spur of the momentبدون فکر قبلی عمل کردن
تکرار فاصله‌دار

این کلمه رو به کارت‌های مرور اضافه کنید و هیچوقت فراموشش نکنید

شروع یادگیری رایگان
دوره‌های آموزشی

این کلمه رو در دوره‌های ساختارمند آموزشی یاد بگیرید

مشاهده دوره‌ها