رفتن به محتوای اصلی

mother country

آویزه
آمریکایی/ˈməðərˈkəntri/بریتانیایی/ˈmʌðəˈkʌntri/

معانی

1
صفت

میهن،وطنعربی،سرزمین مادری

Many immigrants still feel connected to their mother country.

خیلی از مهاجرا هنوز به میهنشون حس تعلق دارن.

She visits her mother country every summer.

هر تابستون میره وطنش.

He left his mother country when he was fifteen.

پونزده سالش بود که سرزمین مادریش رو ترک کرد.

Do you ever miss your mother country?

هیچوقت دلت برای وطنت تنگ میشه؟

They sent money back to their mother country.

پول می‌فرستادن به میهنشون.

Her mother country is somewhere she hasn't seen in years.

سرزمین مادریش جاییه که سال‌هاست ندیده.

مفید بود؟

ترکیبات رایج

return to one's mother countryبرگشتن به وطنleave one's mother countryترک وطن کردنlove for one's mother countryعشق به میهنmiss one's mother countryدلتنگ وطن بودنties with the mother countryپیوند با سرزمین مادری
noun

native land

تکرار فاصله‌دار

این کلمه رو به کارت‌های مرور اضافه کنید و هیچوقت فراموشش نکنید

شروع یادگیری رایگان
دوره‌های آموزشی

این کلمه رو در دوره‌های ساختارمند آموزشی یاد بگیرید

مشاهده دوره‌ها