loss of life
معانی
از دست رفتن جان،تلفات انسانی
The flood caused a terrible loss of life in the coastal villages.
سیل تلفات جانی وحشتناکی در روستاهای ساحلی به بار آورد.
Doctors worked tirelessly to prevent any further loss of life.
پزشکا بیوقفه کار کردن تا از هر تلفات انسانی بیشتری جلوگیری کنن.
The government vowed to investigate the loss of life in the factory fire.
دولت قول داد که تلفات جانی در آتشسوزی کارخونه رو بررسی کنه.
The loss of life in the earthquake shocked the entire nation.
از دست رفتن جانها در زلزله کل کشور رو شوکه کرد.
Evacuation plans are designed to minimize loss of life during disasters.
برنامههای تخلیه طراحی شدن تا تلفات انسانی در بلایا رو به حداقل برسونن.
The war resulted in enormous loss of life on both sides.
جنگ به از دست رفتن جانهای زیادی در هر دو طرف منجر شد.