رفتن به محتوای اصلی

in the saddle

آویزه

معانی

1
سایر

سرِ قدرت،صاحب اختیار

She's been in the saddle for five years now.

پنج ساله که سرِ قدرته.

The new CEO is finally in the saddle.

مدیرعامل جدید بالاخره سرِ کار نشسته.

Who's in the saddle while the boss is away?

وقتی رئیس نیست کی تصمیم می‌گیره؟

He was back in the saddle after recovering from surgery.

بعد از بهبودی از عمل دوباره برگشت سرِ کار.

Once she's in the saddle, things will change.

وقتی اون سرِ کار بشه، اوضاع عوض میشه.

The party wants to stay in the saddle for another term.

حزب می‌خواد یه دوره دیگه سرِ قدرت بمونه.

مفید بود؟

ترکیبات رایج

be in the saddleسرِ قدرت بودنback in the saddleدوباره سرِ کارget in the saddleسرِ کار نشستنstay in the saddleسرِ قدرت موندنput someone in the saddleکسی رو سرِ کار گذاشتن
تکرار فاصله‌دار

این کلمه رو به کارت‌های مرور اضافه کنید و هیچوقت فراموشش نکنید

شروع یادگیری رایگان
دوره‌های آموزشی

این کلمه رو در دوره‌های ساختارمند آموزشی یاد بگیرید

مشاهده دوره‌ها