in lieu of
آویزه
معانی
1
سایر
بهجای،در عوض
She took a day off in lieu of overtime pay.
بهجای اضافهکاری یه روز مرخصی گرفت.
They gave us vouchers in lieu of a refund.
بهجای پسدادن پول، بهمون بن خرید دادن.
He offered an apology in lieu of compensation.
بهجای غرامت، عذرخواهی کرد.
Can I have tea in lieu of coffee?
میشه بهجای قهوه چای بخورم؟
We planted trees in lieu of sending flowers.
بهجای فرستادن گل، درخت کاشتیم.
The school gave extra credit in lieu of homework.
مدرسه بهجای تکلیف، نمره اضافی داد.
مفید بود؟
ترکیبات رایج
in lieu of paymentبهجای پرداختtime off in lieuمرخصی بهجای اضافهکاریin lieu of flowersبهجای گل (در اعلامیه ترحیم)in lieu of noticeبهجای اخطارoffer in lieu ofارائه دادن بهجای