in favor of
آویزه
آمریکایی/ɪn ˈfeɪ.vɚ ʌv/بریتانیایی/ɪn ˈfeɪ.və əv/
معانی
1
سایر
به نفع،طرفدارِ
Are you in favor of the new plan?
طرفدار برنامه جدید هستی؟
The jury ruled in favor of the defendant.
هیئت منصفه به نفع متهم رأی داد.
Most students voted in favor of shorter classes.
بیشتر دانشآموزها به کلاسهای کوتاهتر رأی دادن.
I'm not in favor of changing the rules.
من موافق تغییر قوانین نیستم.
She turned down the job in favor of staying home.
اون کار رو رد کرد و ترجیح داد خونه بمونه.
The decision was made in favor of the younger candidate.
تصمیم به نفع کاندیدای جوونتر گرفته شد.
مفید بود؟
ترکیبات رایج
vote in favor ofبه نفع رأی دادنrule in favor ofبه نفع رأی دادن (دادگاه)decide in favor ofبه نفع تصمیم گرفتنargue in favor ofبه نفع استدلال کردنin favor of somethingموافق چیزی