رفتن به محتوای اصلی

immigration officer

آویزه

معانی

1
اسمقابل شمارش

مأمور مهاجرت،افسر مهاجرت

The immigration officer stamped my passport.

مأمور مهاجرت پاسپورتمو مهر زد.

An immigration officer asked where I was going.

یه افسر مهاجرت پرسید کجا میرم.

Show your documents to the immigration officer.

مدارکتو به مأمور مهاجرت نشون بده.

The immigration officer was very strict.

مأمور مهاجرت خیلی سخت‌گیر بود.

Don't argue with the immigration officer.

با مأمور مهاجرت بحث نکن.

The immigration officer let us through after checking our visas.

مأمور مهاجرت بعد از چک کردن ویزاهامون گذاشت رد بشیم.

مفید بود؟

ترکیبات رایج

immigration officer at the airportمأمور مهاجرت فرودگاهsenior immigration officerافسر ارشد مهاجرتspeak to an immigration officerصحبت با مأمور مهاجرتimmigration officer on dutyمأمور مهاجرت در شیفتborder immigration officerمأمور مهاجرت مرزی
noun

a government official responsible for enforcing immigration laws and regulations

فرم‌ها

تکرار فاصله‌دار

این کلمه رو به کارت‌های مرور اضافه کنید و هیچوقت فراموشش نکنید

شروع یادگیری رایگان
دوره‌های آموزشی

این کلمه رو در دوره‌های ساختارمند آموزشی یاد بگیرید

مشاهده دوره‌ها