heart and soul
آویزه
معانی
1
سایر
از دل و جان،با تمام وجود
She threw herself into the project heart and soul.
با تمام وجود خودشو تو پروژه انداخت.
He's devoted heart and soul to this cause.
با تمام جون و دلش وقف این هدف شده.
The volunteers gave heart and soul to rebuilding the community.
داوطلبان با دل و جان برای بازسازی محله تلاش کردن.
If you're going to do something, do it heart and soul.
اگه میخوای کاری بکنی، با تمام وجودت انجامش بده.
The players fought heart and soul to win the championship.
بازیکنا با تمام توان برای بردن قهرمانی جنگیدن.
She believes in this idea heart and soul.
با تمام وجودش به این ایده ایمان داره.
مفید بود؟
ترکیبات رایج
heart and soul into somethingبا تمام وجود وارد چیزی شدنbody and soulجسم و جانgive heart and soulبا دل و جان دادنdevoted heart and soulبا تمام وجود وقف چیزی شدنheart and soul of somethingروح و جوهر چیزی