go to sea
معانی
ملوان شدن،به دریا رفتن (برای کار دریانوردی)
He went to sea at the age of sixteen and never looked back.
در شانزدهسالگی ملوان شد و هرگز پشیمون نشد.
His grandfather went to sea as a young man and sailed for forty years.
پدربزرگش جوان که بود ملوان شد و چهل سال دریانوردی کرد.
Why did you decide to go to sea instead of staying on land?
چرا تصمیم گرفتی ملوان بشی به جای اینکه روی خشکی بمونی؟
Going to sea was the only option for poor boys in that coastal town.
ملوان شدن تنها گزینه پسرهای فقیر اون شهر ساحلی بود.
He left home to go to sea and his family rarely saw him after that.
خونه رو ول کرد و ملوان شد و خانوادهاش بهندرت بعدش میدیدنش.
Many young men from the island went to sea to earn a living.
خیلی از جوانان جزیره برای امرار معاش ملوان میشدن.
سوار کشتی شدن،سفر دریایی کردن
We're going to sea tomorrow on a cruise ship.
فردا با یه کشتی کروز سفر دریایی میکنیم.
Have you ever gone to sea in rough weather?
تا حالا توی هوای طوفانی سوار کشتی شدی؟
Going to sea for the first time can be overwhelming.
اولین بار سوار کشتی شدن میتونه سرسامآور باشه.
The fleet went to sea at dawn.
ناوگان سپیدهدم به دریا زد.
She went to sea on a research vessel to study marine life.
با یه کشتی تحقیقاتی به دریا رفت تا زندگی دریایی رو مطالعه کنه.
The sailors were eager to go to sea after weeks in port.
ملوانا بعد از هفتهها در بندر، مشتاق به دریا رفتن بودن.