go to law
آویزه
معانی
1
سایر
به دادگاه مراجعه کردن،دعوی حقوقی اقامه کردن
She threatened to go to law if they didn't return her money.
تهدید کرد که اگر پولش رو برنگردونن، دعوی حقوقی میکنه.
Going to law is expensive and stressful — try to negotiate first.
رفتن به دادگاه گرونه و استرسزاست — اول سعی کن مذاکره کنی.
He went to law over the property dispute.
سر اختلاف ملکی به دادگاه مراجعه کرد.
Is it really worth going to law over such a small amount?
واقعاً ارزش داره بر سر این مقدار کم به دادگاه بری؟
They decided not to go to law and settled the matter out of court.
تصمیم گرفتن به دادگاه نرن و ماجرا رو خارج از محکمه حل کردن.
If the company breaches the contract, we'll go to law.
اگه شرکت قراردادش رو نقض کنه، دعوی حقوقی میکنیم.
مفید بود؟
ترکیبات رایج
go to law over a disputeبرای یک اختلاف به دادگاه رفتنthreaten to go to lawتهدید به اقامه دعوی کردنdecide to go to lawتصمیم به مراجعه به دادگاه گرفتنgo to law over a contractبر سر قرارداد به دادگاه رفتنforced to go to lawمجبور به اقامه دعوی شدن