flash in the pan
معانی
آدم یا چیزی که زود میدرخشد و زود خاموش میشه، موفقیت زودگذر
His first album was a huge hit, but it turned out to be just a flash in the pan.
اولین آلبومش خیلی پرفروش بود، ولی معلوم شد فقط یه موفقیت زودگذر بود.
Don't get too excited — this might just be a flash in the pan.
زیاد ذوقزده نشو — شاید این فقط یه چیز موقتی باشه.
Was her success a flash in the pan, or is she here to stay?
موفقیتش زودگذر بود یا واقعاً ماندگاره؟
The new band had one popular song but proved to be a flash in the pan.
اون گروه موسیقی جدید یه آهنگ پرطرفدار داشت ولی بیشتر دوام نیاورد.
Critics called the film a flash in the pan after the director's next project flopped.
بعد از اینکه پروژه بعدی کارگردان شکست خورد، منتقدها گفتن اون فیلم هم یه چیز موقتی بیشتر نبود.
I hope this isn't a flash in the pan — the company really needs consistent growth.
امیدوارم این فقط یه موج موقتی نباشه — شرکت به رشد پایدار نیاز داره.