deus ex machina
معانی
دئوس اکس ماکینا،راهحل تحمیلی و ساختگی (در داستان یا نمایش)
The ending felt like a deus ex machina — the hero was saved by a character we'd never seen before.
پایان داستان مصنوعی بود — قهرمان توسط شخصیتی نجات پیدا کرد که قبلاً ندیده بودیمش.
Critics complained that the villain's sudden change of heart was a deus ex machina.
منتقدا گفتن تغییر قلب ناگهانی شرور داستان یه راهحل تحمیلی بود.
A good writer avoids deus ex machina by setting up solutions early in the story.
یه نویسنده خوب از راهحلهای ساختگی جلوگیری میکنه با اینکه راهحلها رو از اول داستان آماده میکنه.
The movie was going well until the deus ex machina ending ruined it.
فیلم داشت خوب پیش میرفت تا اینکه پایان ساختگیش خرابش کرد.
Using a coincidence to resolve the plot is a classic deus ex machina.
استفاده از تصادف برای حل داستان یه دئوس اکس ماکینای کلاسیکه.
That deus ex machina moment had the audience groaning.
اون لحظهی ساختگی تماشاگرا رو ناراضی کرد.