debt of honor
معانی
قرض شرافتی (بدهی از قمار یا شرطبندی،بدون اعتبار قانونی)
He considered his gambling losses a debt of honor and paid every penny.
ضررهای قمارش رو یه قرض شرافتی میدونست و هر قرونش رو پرداخت کرد.
A debt of honor must be repaid even if no contract was signed.
قرض شرافتی باید پرداخت بشه حتی اگه قراردادی امضا نشده باشه.
In some cultures, a debt of honor carries more weight than a legal debt.
تو بعضی فرهنگها قرض شرافتی از بدهی قانونی سنگینتره.
He felt a debt of honor toward the man who had saved his life.
یه حس دِین شرافتی نسبت به کسی داشت که جونش رو نجات داده بود.
Paying a debt of honor was a matter of personal pride for him.
پرداخت قرض شرافتی براش یه موضوع غرور شخصی بود.
She never forgot the debt of honor she owed her mentor.
هیچوقت دِینی که به استادش داشت فراموش نکرد.