رفتن به محتوای اصلی

curiosity killed the cat

آویزه

معانی

1
سایرسایر

فضولی ممنوع، فضولی موقوف

Don't ask so many questions — curiosity killed the cat!

اینقدر سوال نپرس — فضولی ممنوع!

I wanted to know what was in the box, but remembered: curiosity killed the cat.

می‌خواستم بدونم تو جعبه چیه، ولی یادم افتاد: فضولی موقوف.

She kept reading her sister's diary until her sister snapped, 'Curiosity killed the cat!'

داشت دفترچه خواهرشو می‌خوند تا اینکه خواهرش گفت: «فضولی ممنوع!»

'Why do you want to know?' 'Just curious.' 'Well, curiosity killed the cat.'

«چرا می‌خوای بدونی؟» «فقط کنجکاوم.» «خب، فضولی ممنوع.»

He opened the mysterious package even though they warned him — curiosity killed the cat.

بسته رمزآلود رو باز کرد با اینکه بهش هشدار داده بودن — فضولی ممنوع.

My mom always said 'curiosity killed the cat' when I asked about grown-up things.

مامانم همیشه وقتی از چیزهای بزرگ‌سالانه می‌پرسیدم می‌گفت فضولی موقوف.

مفید بود؟

ترکیبات رایج

curiosity killed the cat, but satisfaction brought it backفضولی ممنوع، اما جواب رضایت‌بخش بود (ادامه ضرب‌المثل)
idiom

said to warn someone not to ask too many questions about something

تکرار فاصله‌دار

این کلمه رو به کارت‌های مرور اضافه کنید و هیچوقت فراموشش نکنید

شروع یادگیری رایگان
دوره‌های آموزشی

این کلمه رو در دوره‌های ساختارمند آموزشی یاد بگیرید

مشاهده دوره‌ها