رفتن به محتوای اصلی

countrywoman

آویزه
آمریکایی/ˈkʌntriˌwʊmən/بریتانیایی/ˈkʌntriˌwʊmən/

معانی

1
اسم

هم‌میهن،هم‌وطن (زن)عربی

She was proud to introduce herself as a countrywoman of the famous singer.

افتخار می‌کرد که خودش رو هم‌وطن اون خواننده معروف معرفی کنه.

The ambassador welcomed her countrywoman at the embassy.

سفیر هم‌وطنش رو در سفارت خوش‌آمد گفت.

Fellow countrymen and countrywomen, thank you for your support.

هم‌میهنان عزیز، ممنون از حمایتتون.

She helped her countrywoman find work in a foreign city.

به هم‌وطنش کمک کرد تو شهر غریب کار پیدا کنه.

Two countrywomen from the same town happened to meet at the airport.

دو هم‌وطن از یه شهر تصادفاً تو فرودگاه همدیگه رو دیدن.

She was delighted to find a countrywoman in her new neighborhood.

خوشحال شد که تو محله جدیدش یه هم‌وطن پیدا کرد.

مفید بود؟

ترکیبات رایج

fellow countrywomanهم‌وطن (زن)countrymen and countrywomenهم‌میهنانmeet a countrywoman abroadملاقات با هم‌وطن زن در خارجa proud countrywomanهم‌وطن سرفرازintroduce oneself as a countrywomanخود را هم‌وطن معرفی کردن
noun

a person who is from one's own country

تکرار فاصله‌دار

این کلمه رو به کارت‌های مرور اضافه کنید و هیچوقت فراموشش نکنید

شروع یادگیری رایگان
دوره‌های آموزشی

این کلمه رو در دوره‌های ساختارمند آموزشی یاد بگیرید

مشاهده دوره‌ها