رفتن به محتوای اصلی

come to oneself

آویزه

معانی

1
سایر

به هوش آمدن،به خود آمدن،عاقل شدن

After a few minutes, she came to herself and realized where she was.

بعد از چند دقیقه به خودش اومد و فهمید کجاست.

He eventually came to himself and stopped making reckless decisions.

بالاخره به خودش اومد و دست از تصمیم‌های بی‌پروا برداشت.

It took a while for him to come to himself after the accident.

بعد از تصادف مدتی طول کشید تا به هوش بیاد.

She fainted but came to herself a moment later.

حالش بد شد ولی یه لحظه بعد به هوش اومد.

Come to yourself — this isn't like you at all.

به خودت بیا — اصلاً شبیه تو نیست این رفتار.

After the shock wore off, he finally came to himself.

وقتی شوک فروکش کرد بالاخره به خودش اومد.

مفید بود؟

ترکیبات رایج

come to oneself after faintingبعد از بیهوشی به هوش آمدنcome to oneself and realizeبه خود آمدن و فهمیدنfinally come to oneselfبالاخره به خود آمدنneed time to come to oneselfوقت لازم داشتن تا به خود بیادtell someone to come to themselvesبه کسی گفتن به خودت بیا
تکرار فاصله‌دار

این کلمه رو به کارت‌های مرور اضافه کنید و هیچوقت فراموشش نکنید

شروع یادگیری رایگان
دوره‌های آموزشی

این کلمه رو در دوره‌های ساختارمند آموزشی یاد بگیرید

مشاهده دوره‌ها