come into one's own
معانی
به توانایی واقعی خود رسیدن،جایگاه شایسته خود را پیدا کردن
She really came into her own when she took on a leadership role.
وقتی نقش رهبری رو به عهده گرفت، واقعاً به توانایی خودش رسید.
He came into his own as a writer after years of struggle.
بعد از سالها تلاش، جایگاه شایستهاش رو بهعنوان نویسنده پیدا کرد.
The young player really came into his own this season.
این بازیکن جوان این فصل واقعاً به توانایی واقعیش رسید.
The city has come into its own as a tourist destination.
این شهر بهعنوان مقصد گردشگری جایگاه شایستهاش رو پیدا کرده.
Did she ever come into her own after moving to New York?
بعد از رفتن به نیویورک آیا به توانایی واقعیش رسید؟
Young entrepreneurs come into their own when given the right environment.
کارآفرینان جوان وقتی محیط مناسبی داشته باشن به توانایی خودشون میرسن.