busywork or busy-work
آویزه
معانی
1
اسم
کار بیهوده و وقتگیر، کار بیارزش
The teacher gave us busywork to keep us quiet during the last period.
معلم تو آخرین زنگ بهمون کار بیهوده داد تا ساکت بمونیم.
Most of that paperwork is just busywork — it doesn't accomplish anything.
اکثر اون کارهای اداری فقط وقتکشه — هیچ چیزی انجام نمیده.
Stop giving me busywork and assign me something meaningful!
دست از این کارهای بیارزش بردار و یه کار معنادار بهم بده!
He spent the afternoon doing busywork because he had no real tasks.
بعدازظهر رو صرف کارهای بیارزش کرد چون هیچ وظیفه واقعی نداشت.
Some managers assign busywork just to look productive.
بعضی از مدیران فقط برای اینکه کارآمد به نظر برسن، کارهای بیهوده میدن.
Is this project real work or just busywork?
این پروژه کار واقعیه یا فقط وقتکشه؟
مفید بود؟
ترکیبات رایج
assign busyworkکار بیهوده دادنjust busyworkفقط کار بیارزشfill time with busyworkوقت رو با کار بیهوده پر کردنavoid busyworkاز کار بیهوده اجتناب کردنmindless busyworkکار بیهوده بیفکر