bring home the bacon
آویزه
معانی
1
سایر
نانآور خانواده بودن،موفق شدن
He works two jobs to bring home the bacon.
دو تا کار میکنه تا نانآور خونه باشه.
She's the one who brings home the bacon in their family.
اون توی خانوادهشون نانآوره.
It's not easy to bring home the bacon in this economy.
توی این اقتصاد نانآور بودن آسون نیست.
Did your team bring home the bacon at the competition?
تیمت توی مسابقه موفق شد؟
I need to find a better job to bring home the bacon.
باید یه شغل بهتر پیدا کنم تا بتونم حق و حساب خونه رو بدم.
After months of hard work, she finally brought home the bacon.
بعد از ماهها تلاش، بالاخره موفق شد.
مفید بود؟
ترکیبات رایج
breadwinnerنانآور خانوادهearn a livingامرار معاش کردنmake ends meetاز پس خرجها برآمدنbring home a paycheckحقوق گرفتن، پول درآوردنwin the dayپیروز شدن، موفق شدن