رفتن به محتوای اصلی

blow the whistle

آویزه

معانی

1
سایرسایر

لو دادن، افشاگری کردن (در مورد تخلف یا فساد)

She blew the whistle on her company's illegal dumping of waste.

درباره دفع غیرقانونی زباله شرکتش افشاگری کرد.

It takes courage to blow the whistle on your own employer.

لو دادن کارفرمای خودت شجاعت می‌خواد.

He blew the whistle on the fraud and lost his job as a result.

تخلف رو افشا کرد و در نتیجه کارش رو از دست داد.

Are you willing to blow the whistle if you see something wrong?

اگه چیز اشتباهی ببینی حاضری افشاگری کنی؟

Nobody wanted to blow the whistle because they were all afraid.

هیچ‌کس نمی‌خواست لو بده چون همه می‌ترسیدن.

The employee blew the whistle on the safety violations.

کارمند تخلفات ایمنی رو افشا کرد.

مفید بود؟

ترکیبات رایج

blow the whistle on someone/somethingکسی/چیزی رو لو دادنwhistleblowerافشاگر، سوت‌زنwhistleblowingافشاگریblow the whistle on corruptionفساد رو افشا کردنprotected whistleblowerافشاگر تحت حمایت قانون
تکرار فاصله‌دار

این کلمه رو به کارت‌های مرور اضافه کنید و هیچوقت فراموشش نکنید

شروع یادگیری رایگان
دوره‌های آموزشی

این کلمه رو در دوره‌های ساختارمند آموزشی یاد بگیرید

مشاهده دوره‌ها