رفتن به محتوای اصلی

beat a retreat

آویزه

معانی

1
سایر

عقب‌نشینی کردن، فرار کردن

The soldiers beat a retreat when they ran out of ammunition.

وقتی مهماتشون تموم شد سربازا عقب‌نشینی کردن.

As soon as his mother came in, the kids beat a hasty retreat.

به محض اینکه مادرش اومد بچه‌ها سریع فرار کردن.

The protesters beat a retreat when the police arrived.

وقتی پلیس رسید معترضین عقب‌نشینی کردن.

Sensing danger, the explorer beat a retreat to the village.

با احساس خطر، کاوشگر به روستا عقب‌نشینی کرد.

He beat a quick retreat when he realized he was outnumbered.

وقتی فهمید عددشون کمه سریع عقب‌نشینی کرد.

She beat a dignified retreat rather than argue any further.

به‌جای اینکه بیشتر بحث کنه با متانت عقب‌نشینی کرد.

مفید بود؟

ترکیبات رایج

beat a (hasty) retreatعقب‌نشینی (سریع) کردنsound the retreatطبل عقب‌نشینی زدنbeat a strategic retreatعقب‌نشینی استراتژیک کردنforced to beat a retreatمجبور به عقب‌نشینی شدنbeat a dignified retreatبا متانت عقب‌نشینی کردن
تکرار فاصله‌دار

این کلمه رو به کارت‌های مرور اضافه کنید و هیچوقت فراموشش نکنید

شروع یادگیری رایگان
دوره‌های آموزشی

این کلمه رو در دوره‌های ساختارمند آموزشی یاد بگیرید

مشاهده دوره‌ها