back to square one
آویزه
معانی
1
سایر
سر خانه اول برگشتن، از اول شروع کردن
If this plan fails, we're back to square one.
اگه این نقشه شکست بخوره، سر خونه اول برمیگردیم.
The deal fell through and we were back to square one.
معامله به هم خورد و سر خانه اول برگشتیم.
We need to start over — it's back to square one.
باید دوباره شروع کنیم — از اول.
None of the solutions worked, so it's back to square one.
هیچکدوم از راهحلها جواب نداد، پس از اول شروع میکنیم.
When the prototype failed, the team was back to square one.
وقتی نمونه اولیه خراب شد، تیم سر خانه اول برگشت.
It feels like we're always going back to square one.
احساس میکنم همیشه داریم سر خانه اول برمیگردیم.
مفید بود؟
ترکیبات رایج
go back to square oneاز اول شروع کردنbe back to square oneسر خانه اول بودنstart from square oneاز نقطه صفر شروع کردنback to square one after a failureبعد از شکست دوباره از اولfeel like square oneاحساس کردن که هیچ پیشرفتی نشده
idiom
to go back to the beginning and start again