airy-fairy
آویزه
آمریکایی/ˈeriˈferi/بریتانیایی/ˈeəriˈfeəri/
معانی
1
حرف ربط
غیرواقعی، غیرعملی، خیالی
That's a nice idea, but it's too airy-fairy to actually work.
ایدهی خوبیه، ولی خیلی خیالیه که واقعاً جواب بده.
Stop making airy-fairy plans and think practically.
ول کن این نقشههای غیرعملی رو و عملی فکر کن.
The investors weren't interested in his airy-fairy vision.
سرمایهگذارها به دیدگاه غیرواقعیش علاقهای نشون ندادن.
She's full of airy-fairy ideas that never go anywhere.
پر از ایدههای خیالیه که به هیچجایی نمیرسن.
We need concrete solutions, not airy-fairy theories.
به راهحلهای واقعی نیاز داریم، نه تئوریهای خیالی.
Don't be so airy-fairy about it — make a decision!
اینقدر در موردش خیالی نباش — یه تصمیم بگیر!
مفید بود؟
ترکیبات رایج
airy-fairy ideaایدهی غیرعملی / خیالیairy-fairy planنقشهی واهیairy-fairy thinkingتفکر غیرواقعیairy-fairy notionتصور خیالیsound airy-fairyغیرعملی به نظر رسیدن